تبليغاتX
بی تو هیچم من - حسادت

حسادت می کنم به رنگ ديوار، وقتی اتفاقی سايش بدنت به پوستش را حس می کند.

 حسادت می کنم به آفتاب، وقتی با نوازش آرام پوستت به تو گرمی ميبخشد.

حسادت می کنم به برگ گياه، وقتی در گلدان آرام گرفته و حرکت تو از کنارش او را هيجان زده می کند و بی تاب و چرخان.

 و حسادت می کنم به پدرت، وقتی در زير نور گرم به او لبخند ميزنی.

و به مادرت هم، وقتی چند لحظه پيش از خواب به ياد تو لبخند ميزند.

و به تختت که همه روز به هم آغوشی شبت پريشان و بهم ريخته است

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در شنبه دوازدهم فروردین 1385 و ساعت 8:45 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM