تبليغاتX
بی تو هیچم من

این وبلاگ حک شد

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 8:10 بعد از ظهر |
C:\Documents and Settings\user 5\Desktop\dfgfg.bmp
+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه پانزدهم آبان 1385 و ساعت 9:42 قبل از ظهر |
+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه پانزدهم آبان 1385 و ساعت 9:34 قبل از ظهر |

عشق يعني دائماً در اضطراب
عشق يعني تشنگي در شط آب
عشق يعني لاله پرپرشدن
عشق يعني در رهش بي سرشدن
عشق يعني عاشق شيدا شدن
عشق يعني گمشدن پيدا شدن
عشق يعني مبتلا گشتن به درد
عشق يعني عقل را کردي تو طرد
عشق يعني هردمي در جستجو
عشق يعني هجرت از من تا او
عشق يعني حرف او برروي چشم
عشق يعني صبر در هنگام خشم
عشق يعني دلبري دلدادگي
عشق يعني غربت واماندگي
عشق يعني همچو آتش سوختن
عشق يعني چشم بر او دوختن
عشق يعني دائماً در درد ورنج
عشق يعني يافتن صدکوه گنج
عشق يعني زلف تابيده کمند
عشق يعني زلف او برپاي بند

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 و ساعت 5:59 بعد از ظهر |

من از خـدا يـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن يـه بـاغ داد من از خدا يه درخت خواستم،اون به من يه جنگل داد من از خـدا يـه دوسـت خواسـتم،اون به من تو رو داد

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در پنجشنبه هشتم تیر 1385 و ساعت 7:31 قبل از ظهر |

عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني .

عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .

عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته .

 عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني .

 عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در پنجشنبه چهارم خرداد 1385 و ساعت 10:0 بعد از ظهر |

خیال کردم بری میری از یادم

تو رفتی و نرفت چیزی از یادم

تو رفتی تازه عاشقتر شدم

از اونی هم که بود بدتر شدم

صبح تا شب این شده کارم

که واسه چشمات بیدارم

تو خدای عاشق هایی

تو تموم کس و کارم

تو به داد من رسیدی

وقتی تنهایی منو دیدی

تو نزاشتی برم از دست

اگه چیزی ام هنوزم

 

مرگ خاطرات

 

نازنینم امید شیرینم

من به جز تو کسی نمی بینم

از اون روزی که رفتی

یه روز خوش ندیدم

به جز دستهای گرمت

پناه و پشت ندیدم

زندگیمو به پای تو دادم

اون روز ها رو نمیره از یادم

نازنینم برس به فریادم

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 و ساعت 6:33 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 و ساعت 6:30 بعد از ظهر |

ديشب چشم هايم را بر هم گذاشتم و آرزويي در دل كردم آرزويي هر چند بچه گانه هر چند از روي دل هر چند مي دانم ممكن است به آرزويم نرسم ولي حتي اگر به آرزويم نرسم! من تا آرزوها و هر جا كه درها را باز كني با تو هستم و خواهم بود هرگز تو را فراموش نخواهم كرد حتي اگر فاصله ها باعث دوري ديده ها گردد هميشه در دلم خواهي ماند جايي كه جاي هيچ كسي نيست بجز تو و هيچ كسي نمي تواند جاي تو را در دلم بگيرد...

 نگاه معصومت در ياد من هميشه جاويد است براي هميشه

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 و ساعت 6:28 بعد از ظهر |

دستان مرا بگير حسرت نمي گذارد تو را فراموشت کنم و عشق مانع ايست قلبي و تنها نگاه تو مي تواند مانع از اين مرگ شود دوستت دارم و مي خواهم در کنار من بماني بگذار اين حسرت به واقعيتي تبديل شود و در کنارت بودن را احساس کنم اي کاش مي توانستي ديدگان شسته شده از اشک مرا ببيني و دستان مرا در حالي که تو را نشانه رفته اند و تنها با صداي قلب تو خو گرفته اند را احساس کني لحظه لحظه هاي تنهايي من با تو و به ياد تو پُر مي شود و بِدان تنها تو دليل زنده بودني

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در شنبه نوزدهم فروردین 1385 و ساعت 8:54 بعد از ظهر |

تقدیم به بانی احساسم مبینا

بگو که گل نفرستد کسی به خانه من            که عطر یاد تو پر کرده اشیانه من

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در جمعه هجدهم فروردین 1385 و ساعت 7:15 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در جمعه هجدهم فروردین 1385 و ساعت 7:4 بعد از ظهر |
   تو مثل یک کبوتر مسافر رو بوم خونه دلم نشستی
+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در جمعه هجدهم فروردین 1385 و ساعت 6:43 بعد از ظهر |

رفتي و در دل من ماند              بجاي عشق الوده به نوميدي درد

 نگهي گمشده در پرده اشک       حسرتي يخ زده در خنده سرد

 اه اگر باز به سويم ايي             ديگر از دست ندهم اسانت

 ترسم اين شعله سوزنده عشق اخر اتش فکند بر جانم.

                                                                         

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در جمعه هجدهم فروردین 1385 و ساعت 6:19 بعد از ظهر |

در خواب ناز بودم شبي

ديدم كسي در ميزند

در را گشودم روي او

 ديدم غم است در ميزند

اي دوستان بي وفا

از غم بياموزيد وفا

غم با ان همه بيگانگي

هر شب به من سر ميزند

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در شنبه دوازدهم فروردین 1385 و ساعت 9:4 بعد از ظهر |

حسادت می کنم به رنگ ديوار، وقتی اتفاقی سايش بدنت به پوستش را حس می کند.

 حسادت می کنم به آفتاب، وقتی با نوازش آرام پوستت به تو گرمی ميبخشد.

حسادت می کنم به برگ گياه، وقتی در گلدان آرام گرفته و حرکت تو از کنارش او را هيجان زده می کند و بی تاب و چرخان.

 و حسادت می کنم به پدرت، وقتی در زير نور گرم به او لبخند ميزنی.

و به مادرت هم، وقتی چند لحظه پيش از خواب به ياد تو لبخند ميزند.

و به تختت که همه روز به هم آغوشی شبت پريشان و بهم ريخته است

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در شنبه دوازدهم فروردین 1385 و ساعت 8:45 بعد از ظهر |

زندگي يک امتحان است اگر در مرحله اي رد شويم دليل به آن نيشود که نااميد شويم بلکه بايد در مرحله بهتر بتوانيم آن راجبران کنيم و در آينده آن را همانند آينه مورد بررسي قرار هيم تا سر بلند از امتحان بيرون آييم

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در شنبه دوازدهم فروردین 1385 و ساعت 8:42 بعد از ظهر |

به گل گفتم عشق چيست ؟ گفت : از من خوشبو تر است . به پروانه گفتم عشق چيست ؟ گفت : از من زيبا تر است . به شمع گفتم عشق چيست ؟ گفت : از من سوزنده تر است . به عشق گفتم آخر تو چيستي ؟ گفت : نگاهي بيش نيستم ... به راستي عشق چيست ؟

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در شنبه دوازدهم فروردین 1385 و ساعت 8:25 بعد از ظهر |

وجودم مي ربودند تا دگر محتاج چشمان سياه او نباشم آن کسي که سالها در دام چشمانش مرا افکنده بود ديدمش عشق را تعارف به يک بيگانه کرد عشق را آلوده کرد !!!

 او تمام هستيم را محو يک عشق معما گونه کرد جرم من ا ين بود تنها يک نگاه با مجازاتي چنين سنگين سخت!

 يک جدايي واژه ي تلخ اين تناسب در کدامين جاي دنيا بوده است گر که تنها عاشقي جرم من است دوست دارم که من مجرمترين انسان اين دنيا باشم

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در چهارشنبه دوم فروردین 1385 و ساعت 6:44 بعد از ظهر |

تقدیم به تک ستاره آسمان قلبم مبینا دوست داشتنی      

همیشه تو را دوست دارم

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384 و ساعت 5:57 بعد از ظهر |
 ا ز گل پرسید عشق چیست؟ گفت از من خوشبو تر

        ا ز پروانه پرسید عشق چیست؟ گفت از من زیباتر

 

                               ا ز شمع پرسیدعشق چیست؟ گفت از من سوزنده تر

                               ا ز عشق پرسید تو چیستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه بیست و ششم دی 1384 و ساعت 4:56 بعد از ظهر |

هر روز که بیشتر می گذره علاقه ی من به تو بیشتر میشه

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه بیست و ششم دی 1384 و ساعت 4:53 بعد از ظهر |

 پی اونم كه ميشه عاشقش باشم
مث دريای من باشه منم چون قايقش باشم
هنوزم در پی اونم كه عمری مرحمم باشه
شريك خنده و شادی،رفيق ماتمم باشه
هنوزم در پی اونم كه عشقش سادگی باشه
نگاهای پر از مهرش پناه خستگی باشه
ميگن جوينده يابندس ولی پاهای من خستس
منم تا با همين پاها ميرم تا حدی كه جا هست
هنوزم در پی اونم كه اشكامو روی گونم
با اون دستای پر مهرش كنه پاك و بگه جونم بگه جونم
نكن گريه منم اينجام بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخوای منم ای وای تو رو ميخوام
خدايا عشق من پاكه درسته عشقی از خاكه

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه بیست و ششم دی 1384 و ساعت 4:46 بعد از ظهر |

چشم انتظار تو در کوچه هاي شب

سر مِيکنم ترانه عشقت براي شب

نسيم گمشده و انتظار من

در لحظه هاي راکد و بي ادعاي شب

شاِيد خِيال تو مهمان پونه هاست

مست از گناه و لذت شب پونه هاي شب

اشک از دو چشم تو تصوِير کودکي

افتاده بر دل اِين غنچه هاي شب

شمعي بِياد تو روشن کنار من

اشکي بِياد تو بر گونه هاي شب

ِيک شب بدون تو مِيمِيرم از غمت

چشم انتظار تو در کوچه هاي شب

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه بیست و ششم دی 1384 و ساعت 4:43 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در جمعه بیست و سوم دی 1384 و ساعت 4:23 بعد از ظهر |
 هميشه رفتن بهترين نيست

هميشه ماندن آن حضور ناب نيست

 گاهي ميان رفتن و ماندن هيچ فرقي نيست

 دلتنگتم؟

 اصل درست اين است که عزيزان ما در خانه ي دل ما جاي دارند

 همیشه عاشق بمانید

هر دو عاشق

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در جمعه بیست و سوم دی 1384 و ساعت 4:19 بعد از ظهر |

عشق را ...

نامه ای در جیبم

و گلی

در مشتم

پنهان است

غصه ای دارم

با نی لبکی

سر کوهی گر نیست

ته چاهی بدهید

تا برای دل خود بنوازم

عشق

جایش ،

تنگ است

                   

 

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در جمعه بیست و سوم دی 1384 و ساعت 4:17 بعد از ظهر |

کاش وقتی به تو می اندیشیدم قطرات اشکم می گذاشت

تا تو ر در خیالم خوب نظاره کم

کاش زبانم و دلم یاریم میدادند

تا با تکرار نام تو آتش وجودم را برای لحظه ای

فقط یه لحظه خاموش کنم

و حتی اگر شده برای لحظه ای

آرامش برسم

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در جمعه بیست و سوم دی 1384 و ساعت 3:37 بعد از ظهر |

دیر زمانی است ک صدای سبز و شیرینت در سرای دلم نمی پیچد و گرمای چشمانت وجود سرد و بی روحم را ذوب نمی کند .

قلبم مملو از عشق توست

تو را به نام زیبایت و به زلالی چشمانت

سوگند

مرا ببخش!

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در جمعه بیست و سوم دی 1384 و ساعت 2:56 بعد از ظهر |
ازم پرسيد به خاطره كي زنده هستي؟ با اينكه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو"، بهش گفتم : "بخاطر هيچكس" پرسيد : پس به خاطره چي زنده هستي؟ با اينكه دلم داد ميزد "به خاطر دله تو"، با يه بغز غمگين بهش گفتم "بخاطر هيچّي" ازش پرسيدم : تو بخاطر چي زنده هستي؟ در حالي كه اشك تو چشمش جمع شده بود گفت : بخاطر كسي كه بخاطر هيچ زندست
+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در سه شنبه سیزدهم دی 1384 و ساعت 4:59 بعد از ظهر |

البوم جدید افشین ماچ

01 - Bad Joori Asheghet Shodam [24Kps] [128Kps]

02 - Man [24Kps] [128Kps]

03 - Dige Azat Badam Miaad [24Kps] [128Kps]

04 - Asali [24Kps] [128Kps]

05 - Sheytoonak [24Kps] [128Kps]

06 - Fekresho Kon [24Kps] [128Kps]

07 - Maach [24Kps] [128Kps]

08 - Az Inja Boro [24Kps] [128Kps]

09 - Bikhial [24Kps] [128Kps]

10 - Ashkamo Paak Kon [24Kps] [128Kps]

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه پنجم دی 1384 و ساعت 5:51 بعد از ظهر |
دل که رنجد از کسی خرسند کردن مشکل است
                                                    شیشه پیوسته را پیوند کردن مشکل است .
+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه پنجم دی 1384 و ساعت 5:38 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه پنجم دی 1384 و ساعت 4:32 بعد از ظهر |

چگونه جذاب باشیم و در دل دیگران نفوذ کنیم

ظاهری آراسته

مرتب بودن وآراستگی ظاهر مختص بیرون از منزل نیست و عدم آراستگی ظاهر در منزل می تواند توهین به همسر باشد

تبسم

افراد شاد و بشاش خیلی راحت در دل دیگران جای می گیرند

شوخی کردن بیش از حد و بیجا

شوخی کردن بیش از حد و بیجا باعث ایجاد سو ء تفاهم در افراد شده و از جذابیت فرد می کاهد

کنترل امیال و غرایز

افراد جذاب می دانند چگونه امیال و غرایز خود را کنترل کنند افراد هوسران خیلی زود خیلی زود دیگران را از اطراف خود پراکنده می کنند

سادگی وبی ریائی

آدمهای ریاکار فقط بر چند می توانند تاثیر گذاشته و برای مدت کوتاهی می توانند آنان را گول بزنند.اما همه آدمهای ساده را  دوست دارند و دیگران راحت تر با آنها ارتباط برقرار می کنند و می توانند در اعماق قلب دیگران نفوذ کنند

قاطع بودن

قاطعیت و مصمم بودن در هر زمینه ای یکی از راههای با جذبه بودن فرد است

و اما راههای نفوذ در دیگران عبارت است از

تحسین کردن دیگران با حالتی صادقانه

تشکر از دیگران

اظهار علاقه مندی و دوست داشتن افراد بر حسب حالات فرد با روشههای دیداری شنیداری لمسی و نوع رابطه ی دوستی به انها اظهار علاقه مندی کنید

دیگران را با نام کوچکشان صدا کنید و بهتر است نام کوچک با چون کلماتی مانند(( جان و عزیزم )) همراه باشد

 

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه پنجم دی 1384 و ساعت 4:31 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه پنجم دی 1384 و ساعت 3:57 بعد از ظهر |

تبلیغات خود را به ما بسپارید

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در چهارشنبه سی ام آذر 1384 و ساعت 7:33 بعد از ظهر |
می رسد روزی که فریاد وفغان ها سر کنی

 می رسد روزی که احساس مرا باور کنی

می رسد روزی که نادم باشی از رفتار خویش خاطرات رفته ام را مو به مو از بر کنی

می رسد روزی که تنها ماند از من یادگار نامه هایی که با دریای اشکت تر کنی

می رسد روزی در مسیر بی کسی بوته های وحشی گل را ز غم پر پر کنی

می رسد روزی که صبرت سر شود در راه من آن زمان احساس امروز مرا باور کنی

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در چهارشنبه سی ام آذر 1384 و ساعت 6:38 بعد از ظهر |
می رسد روزی که فریاد وفغان ها سر کنی

 می رسد روزی که احساس مرا باور کنی

 می رسد روزی که نادم باشی از رفتار خویش خاطرات رفته ام را مو به مو از بر کنی

 می رسد روزی که تنها ماند از من یادگار نامه هایی که با دریای اشکت تر کنی

 می رسد روزی در مسیر بی کسی بوته های وحشی گل را ز غم پر پر کنی

 می رسد روزی که صبرت سر شود در راه من آن زمان احساس امروز مرا باور کنی

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در چهارشنبه سی ام آذر 1384 و ساعت 6:34 بعد از ظهر |
تمام کوچه های شهر پر از صدای پای تو

تمام ناله های شب درون سوز نای تو

از همه کس بریده ام از همه کس جدا شدم

گرد و غبار کوچه ها در طلبت هوا شدم

گر چه نسیم می وزد بوی تو را نمی دهد

عطر خوشت کجا رود به ما چرا نمی رسد

شوق نماز تو کند این دل بی قرار من

سجده عشق می رود این تن سر بدار من

کی شود آن روی ترا بینم و دیوانه شوم
+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در چهارشنبه سی ام آذر 1384 و ساعت 4:49 بعد از ظهر |
گفتی برو گفتم به چشم

این بود کلام آخری

گفتی خدا حافظ تو

گفتم همین گفتی همین

گریه نکردم پیش تو

با این که پرپر می زدم

با خون دل از پیش تو

رفتم و باز نیومدم

بازی عشق تو رو جانانه باختم

مثل بازنده ی خوب مردانه باختم

همه ی ثروت من این دلم بود

که به تو شاهانه باختم

لبخند آخرین من دروغ معصومانه بود

برای پنهان کردن داغ دل ویرانه بود

من مات مات از بازی

شطرنج عشق می آمدم

شاه مهره ی دل رفته بود

من لاف بردن می زدم

قلعه ی دل اسب غرور

لشکر تارومار عشق

دادم به ناز رخ تو

این همه یادگار عشق

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در چهارشنبه سی ام آذر 1384 و ساعت 4:45 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384 و ساعت 2:54 بعد از ظهر |

عـشـق پـرده ای زریـن اسـت کـه از آن می تـوان بـه بـرهـوت زنـدگـی

 نگـریـسـت و دریـچـه ای رو بـه خـوشـبخـتـی دیـد .

 عـشق عـیـنکی اسـت کـه از ورای آن زنـدگـی زیـبـاسـت و معـشـوق

زیـباتـریـن . عـشق رؤیـایـی اسـت

شـیـریـن کـه در جهـان واقـعتی دیـده می شـود . دریـایـی کـه غـریـق

 در آن بـه زنـدگـی دسـت پـیـدا می کـنـد و در آن

جـز پـری مـاهی زنـدگـی نـمی کـنـد.

بــازم از نـو خـم ابـروی کـسی در نظر است

 ســلـخ مـاه دگــر و غـره‌ی مـاه دگــر اسـت

 آنـکـه در بــاغ دلـم ریـشـه فـرو بـرده ز نـــو

 گرچه نوخیـز نهالیـست ، سراپـا ثـمـر اسـت

طـوطـی مـا کـه بـه غیر از قـفـس تـنـگ ندید

 این زمان بال فشان بر سر تنگ شکر است

 بـشتـابـیـد و بـه مـجـروح کـهـن مـژده بـریـد

 که طبیب آمد و در چـاره‌ی ریـش جـگر است

 آنـکـه بـیـنـد هـمـه عیـبـم نـرسیـدست آنجا

 که هنرها همه عیب و همه عیبی هنراست

 از وفـای پـسران عـشـق مـرا طـالـع نیست

ورنـه از من کـه در این شهر وفـادارتر است ؟

 وحـشـی عـاقـبـت انـدیـش از آنـسـو نـروی

 که از آن چشم پرآشوب رهی پـرخطر است

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384 و ساعت 2:13 بعد از ظهر |

حـرف دل و از این بپرس          از این نوشته ها و شعر

از این هـمه بارون عـشق          تـک تــک واژه های دل

بخـون کـه با خـونـدن این           تـرانه ها یاد می گیری

چگـونـه عـاشـق بـمـونـی         چگـونه عاشـق بمـیری

تـنهـایی رو از مـن بگـیـر          بـرای عـشق من بـمـیر

تـو خـلـوت ثـانـیـه هـا          دسـت یه خـسته رو بگـیر

کـاری بکـن دل بگـیـره            بــهــونـه نــگــاه تـــــو

خـلـوتـمـو پـرمی کـنـه             صـدای بـی ریـای تـو

سرمایه عمر آدمی یک نفس است و آن یک نفس از برای یک

هم نفس است . گر نفسی با نفسی هم نفس است آن نفس

از برای یک عمر بس است

 

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384 و ساعت 2:7 بعد از ظهر |
مـژده‌ی وصل تـوام سـاخـتـه بـیـتـاب امـشـب

 نـیـسـت از شـادی دیـدار مرا خـواب امـشـب

 گـریـه بـس کـرده‌ام ای جغـد نشـین فارغ بال

 که خطر نیست در این خانه ز سـیلاب امشب

 دورم از خاک در یـار و ، بـه مـردن نزدیک

چون کنم چاره‌ی من چیست در این باب امشب

بسکه در مجلس ما رفـت سخـن ز آتـش شـوق

 نـفـسـی گـــرم نـشـد دیـــده‌ی احـبـاب امـشـب

 

 

 

آن کس که با او می خـندی ممکن است که فـراموش کنی

اما آنکس را که با او گریستی هیچگاه فراموش نمی کنی

 

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384 و ساعت 2:5 بعد از ظهر |
برایت چند سطری
عاشقانه
بی تکلف
صادقانه
بی تعارف
شعر خواهم گفت
و از قلب شکسته
دردهای
غربتم را
گردهای
محنتم را
باز خواهم رفت
تو آن نوری که من در
کوچه های
انس و الفت
خانه های
پاک حرمت
جستجو کردم
و آن زیباگهی که
لحظه لحظه
در نوایم
گریه گریه
در دعایم
آرزو کردم.
 
+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384 و ساعت 2:3 بعد از ظهر |
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم

فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم

 کسی سوال میکند به خاطره چه زنده ای

و من برای زندگی تو را بهانه می کنم

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در جمعه بیست و پنجم آذر 1384 و ساعت 8:53 بعد از ظهر |
دیگرم گرمی نمی بخشی

عشق ای خورشید یخ بسته

سینه ام صحرای نومیدیست

خسته ام از عشق هم خسته

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در جمعه بیست و پنجم آذر 1384 و ساعت 8:45 بعد از ظهر |
دوست داری با کلاس شی

پس روی من کلیک کن

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در جمعه بیست و پنجم آذر 1384 و ساعت 6:13 بعد از ظهر |
من حاصل عمر خود ندارم جز تو

 در عشق زنيک و بد ندارم جز تو

                                           يک همدم با وفا دارم مثل تو

                                           يک مونس نامزد دارم مثل تو

                                                                                  تقدیم بهدیبا

 

 

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در جمعه بیست و پنجم آذر 1384 و ساعت 6:10 بعد از ظهر |

 وقتي كه بارون ميباره غم رو شونه م سر ميذاره ميگه تو با ياد صداش  آروم شو  عيبي نداره وقتي ستاره پر كشيد  يواشكي سحر كشيد خواستم فراموشت كنم  اما نشد  دل سر كشيد وقتي شقايق غنچه بود  وقتي صدات نهفته بود حال وهواي عشقتو  كسي به من نگفته بود وقتي صدام نفس مي خواست  وقتي كه غم قفس مي خواست ترانه هام روي زمين  آواز هم نفس مي خواست

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در جمعه بیست و پنجم آذر 1384 و ساعت 6:0 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM