تبليغاتX
بی تو هیچم من

خیال کردم بری میری از یادم

تو رفتی و نرفت چیزی از یادم

تو رفتی تازه عاشقتر شدم

از اونی هم که بود بدتر شدم

صبح تا شب این شده کارم

که واسه چشمات بیدارم

تو خدای عاشق هایی

تو تموم کس و کارم

تو به داد من رسیدی

وقتی تنهایی منو دیدی

تو نزاشتی برم از دست

اگه چیزی ام هنوزم

 

مرگ خاطرات

 

نازنینم امید شیرینم

من به جز تو کسی نمی بینم

از اون روزی که رفتی

یه روز خوش ندیدم

به جز دستهای گرمت

پناه و پشت ندیدم

زندگیمو به پای تو دادم

اون روز ها رو نمیره از یادم

نازنینم برس به فریادم

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 و ساعت 6:33 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 و ساعت 6:30 بعد از ظهر |

ديشب چشم هايم را بر هم گذاشتم و آرزويي در دل كردم آرزويي هر چند بچه گانه هر چند از روي دل هر چند مي دانم ممكن است به آرزويم نرسم ولي حتي اگر به آرزويم نرسم! من تا آرزوها و هر جا كه درها را باز كني با تو هستم و خواهم بود هرگز تو را فراموش نخواهم كرد حتي اگر فاصله ها باعث دوري ديده ها گردد هميشه در دلم خواهي ماند جايي كه جاي هيچ كسي نيست بجز تو و هيچ كسي نمي تواند جاي تو را در دلم بگيرد...

 نگاه معصومت در ياد من هميشه جاويد است براي هميشه

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 و ساعت 6:28 بعد از ظهر |

دستان مرا بگير حسرت نمي گذارد تو را فراموشت کنم و عشق مانع ايست قلبي و تنها نگاه تو مي تواند مانع از اين مرگ شود دوستت دارم و مي خواهم در کنار من بماني بگذار اين حسرت به واقعيتي تبديل شود و در کنارت بودن را احساس کنم اي کاش مي توانستي ديدگان شسته شده از اشک مرا ببيني و دستان مرا در حالي که تو را نشانه رفته اند و تنها با صداي قلب تو خو گرفته اند را احساس کني لحظه لحظه هاي تنهايي من با تو و به ياد تو پُر مي شود و بِدان تنها تو دليل زنده بودني

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در شنبه نوزدهم فروردین 1385 و ساعت 8:54 بعد از ظهر |

تقدیم به بانی احساسم مبینا

بگو که گل نفرستد کسی به خانه من            که عطر یاد تو پر کرده اشیانه من

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در جمعه هجدهم فروردین 1385 و ساعت 7:15 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در جمعه هجدهم فروردین 1385 و ساعت 7:4 بعد از ظهر |
   تو مثل یک کبوتر مسافر رو بوم خونه دلم نشستی
+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در جمعه هجدهم فروردین 1385 و ساعت 6:43 بعد از ظهر |

رفتي و در دل من ماند              بجاي عشق الوده به نوميدي درد

 نگهي گمشده در پرده اشک       حسرتي يخ زده در خنده سرد

 اه اگر باز به سويم ايي             ديگر از دست ندهم اسانت

 ترسم اين شعله سوزنده عشق اخر اتش فکند بر جانم.

                                                                         

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در جمعه هجدهم فروردین 1385 و ساعت 6:19 بعد از ظهر |

در خواب ناز بودم شبي

ديدم كسي در ميزند

در را گشودم روي او

 ديدم غم است در ميزند

اي دوستان بي وفا

از غم بياموزيد وفا

غم با ان همه بيگانگي

هر شب به من سر ميزند

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در شنبه دوازدهم فروردین 1385 و ساعت 9:4 بعد از ظهر |

حسادت می کنم به رنگ ديوار، وقتی اتفاقی سايش بدنت به پوستش را حس می کند.

 حسادت می کنم به آفتاب، وقتی با نوازش آرام پوستت به تو گرمی ميبخشد.

حسادت می کنم به برگ گياه، وقتی در گلدان آرام گرفته و حرکت تو از کنارش او را هيجان زده می کند و بی تاب و چرخان.

 و حسادت می کنم به پدرت، وقتی در زير نور گرم به او لبخند ميزنی.

و به مادرت هم، وقتی چند لحظه پيش از خواب به ياد تو لبخند ميزند.

و به تختت که همه روز به هم آغوشی شبت پريشان و بهم ريخته است

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در شنبه دوازدهم فروردین 1385 و ساعت 8:45 بعد از ظهر |

زندگي يک امتحان است اگر در مرحله اي رد شويم دليل به آن نيشود که نااميد شويم بلکه بايد در مرحله بهتر بتوانيم آن راجبران کنيم و در آينده آن را همانند آينه مورد بررسي قرار هيم تا سر بلند از امتحان بيرون آييم

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در شنبه دوازدهم فروردین 1385 و ساعت 8:42 بعد از ظهر |

به گل گفتم عشق چيست ؟ گفت : از من خوشبو تر است . به پروانه گفتم عشق چيست ؟ گفت : از من زيبا تر است . به شمع گفتم عشق چيست ؟ گفت : از من سوزنده تر است . به عشق گفتم آخر تو چيستي ؟ گفت : نگاهي بيش نيستم ... به راستي عشق چيست ؟

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در شنبه دوازدهم فروردین 1385 و ساعت 8:25 بعد از ظهر |

وجودم مي ربودند تا دگر محتاج چشمان سياه او نباشم آن کسي که سالها در دام چشمانش مرا افکنده بود ديدمش عشق را تعارف به يک بيگانه کرد عشق را آلوده کرد !!!

 او تمام هستيم را محو يک عشق معما گونه کرد جرم من ا ين بود تنها يک نگاه با مجازاتي چنين سنگين سخت!

 يک جدايي واژه ي تلخ اين تناسب در کدامين جاي دنيا بوده است گر که تنها عاشقي جرم من است دوست دارم که من مجرمترين انسان اين دنيا باشم

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در چهارشنبه دوم فروردین 1385 و ساعت 6:44 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM